محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
88
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
اعراض ، و نه با دگرگونىها و تجزيه ، توصيف نمىگردد . براى او اندازه و نهايتى نيست و فنا و سرآمدى نخواهد داشت ، چيزى او را در خود نمىگنجاند كه بالا و پايينش ببرد و نه چيزى او را حمل مىكند كه كج يا راست نگه دارد ، نه در درون اشياء قرار دارد و نه بيرون آن . حرف مىزند نه با زبان و كام و دهان ، مىشنود نه با سوراخهاى گوش و عضو شنوايى ، سخن مىگويد نه با بهكار گرفتن الفاظ در بيان ، حفظ مىكند نه با رنج به خاطر سپردن ، مىخواهد نه با بهكارگيرى انديشه ، دوست دارد و خشنود مىشود نه از راه دلسوزى ، دشمن مىدارد و به خشم مىآيد نه از روى رنج و نگرانى ، به هرچه اراده كند ، مىفرمايد « باش » ، پديد مىآيد نه با صوتى كه در گوشها نشيند و نه فريادى كه شنيده مىشود ، بلكه سخن خداى سبحان همان كارى است كه ايجاد مىكند . پيش از او چيزى وجود نداشته و گرنه خداى ديگرى مىبود . نمىشود گفت « خدا نبود و پديد آمد » كه در آنصورت صفات پديدهها را پيدا مىكند و نمىشود گفت « بين خدا و پديدهها جدايى است » و « خدا بر پديدهها برترى دارد » تا سازنده و ساخته شده همانند تصوّر شوند و خالق و پديد آمده با يكديگر تشبيه گردند . واژهشناسى صمده : قصد او را كرد . توهّمه : مانند او شد . ترفده : يارىاش مىكند . مشاعر : حواس . « تشعير » نيز به معناى برانگيختن حواس است .